free web stats

روشنایی

critic of religion and power

Name:
Location: Iran

Saturday, January 20, 2007


حضور مذهب


در زندگی روزمره



زمانی بود که به حضور مذهب در زندگی روزمره خوشامد میگفتی. زمانیکه انجام فرایض دینی اجباری نبود. دینداری فصلی بود. در روزهای عاشورا و طاسوعا و احیا و ماه رمضان، حضورش فراگیر میشد. سپس کمرنگ میشد و حضور قابل لمسی نداشت تا فصل آینده. آنروزها که حضور مذهب در زندگی روزمره باوج خود میرسید و همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میداد در عین حال فرصتهائی بودند برای گردهمایی، برای باخبر شدن از در و همسایه. برای غیبت و خوش و بش کردن. آئین مذهبی مزاحمتی در زندگی روزمره ایجاد نمیکرد. مذهب بکاری برخلاف میل و اراده ات وانمیداشت. اگر دوست داشتی، بآداب مذهبی تن میدادی، از نماز و نیایش گر فته تا غسل و طهارت و پرداخت سهم امام و رفتن بحج. یا اگر حجاب را دوست داشتی بسر میکشیدی. بی حجابی هم جرم نبود. مرزهای حلالی و حرامی گاهی بسیار مخدوش بود. تفریحات روزانه و شبانه، کافه ها و کاباره ها، رستورانها آزاد بودند. در آنزمان حضور مذهب در زندگی بسیار محدود و ضعیف بود. فقها به منبر وعظ و روضه و خطبه وفعالیتهای حوزه ای راضی بودند. مذهب توی خانه بود و در مسجد. در آنزمان مذهب قدرت نبود. مذهب ملجا بود و پناهگاه. دلبخواهی، نه اجباری.

با فرو ریختن تخت و تاج پادشاهی، مذهب قدرت شد. هرچه قویتر گشت با حذف و نابودی مقاومت و مخالفت، بندهای اسارت گسترده تر گردید. این زمان را مذهب داستان دیگری است. امروز مکانی وجود ندارد که مذهب در آن حضور نداشته باشد. در آن زمان، مذهب تنها در زندگی خصوصی حضور داشت آنهم برضایت آنکه نیازمند مذهب بود. حال آنکه امروز حضور مذهب در زندگی اجتماعی مطلق و نهایی است. مذهب دیگر عزا داری و روزه و نماز نیست. امروز مذهب همه چیز است و همه چیز مذهبی. مذهب قانون است و قانون مذهبی، ولایت فقیه هست و مجلس شورای اسلامی. مذهب در کلیه اداره جات، کارخانجات، در سازمانهای نظامی، پلیسی و جاسوسی، در نظام آموزش و پرورش، علوم دانشگاهی، در کوچه و خیابان، حضور دارد. و نیز در کافه و رستوران، در اتوبوس و مترو و در دریا و استادیوم ورزشی و در قله کوهستانها. بقول معروف در هر سوراخ سمبه که پنهان شوی، مذهب تو را می جوید. تنها در طهارت و نجاست نیست که باید تابع باشی و تقلید کنی، بلکه درتمامی امور زندگی، از فکری و معنوی و اخلاقی گرفته تا مادی و مادیات و دنیوی، از چگونکی ظاهر شدن در جماعت تا آنچه که باید بشنوی یا ببینی. بگذریم از گفتن و نوشتن. وای اگر خانه نشین باشی وتنها مونس تو شود تلویزیون یا رادیو، تبلور تمام تضادهای درون نظام مذهبی. نظام در تولید چیزی باید شرکت جوید که پیوسته آنرا نفی کرده است و بر علیه آن تحت عنوان حرام و گمراه کننده فتوا داده است: تفریحات و سرگرمیها. مذهب ما پیوسته گریستن را تشویق کرده است و گوید که عجر و پاداش الهی دارد، بویژه اگر برای امامان شهید اشک ریخته شود. این در اصل بمعنای نفی شادی و طرب و سرگرمی است. بآن دلیل که سبب غفلت شود از اندیشه به ذات الهی. این تضاد البته که حل شدنی است. وقتی مذهب قدرت شد، بد بخوب و حرام بحلال تبدیل و استفاده ابزاری از آنها مشروع شود. آنرا بعنوان وسیله تبلیغ و تحمیق بکار گیرد. سرت را گرم کند با پند و اندرز، با اخبار خوب و خوشایند، حاکی بر رفاه و امنیت همگانی، پیشرفت و آبادانی حیرت آور و خیره کننده در سراسر جهان، با عبادت و نیایش، هرروز، صبح سحر و نیمه ی روز و غروب افتاب. و نیز شیون و زاری و عزاداری که مکان خاص خود را داراست در تولید و عرضه سرگرمی. چه نوحه های دردناک چه ناله ها و زاریها زجه آور و هق هق گریه های سوزناک که نشنوی. آنروزها روزهای افسردگی است، روزهای بیزاری از زندگی ست و اشتیاق بستن بار سفر ابدی.

بعبارت دیگر، از رادیو و تلویزیون چیزی جز مذهب برون نیاید. در تلویزیون برنامه ای وجود ندارد که تحت تاثیر و در کنترل مذهب نباشد. چه برنامه جدی و چه شوخی و سرگرمی. در آنها که تولید بومی ست، کنترل مذهب یک امر طبیعی ست. آن برنامه ها که تولید خارجی ست ویرایش و بازسازی شوند بر اساس معیارهای مذهبی. رادیو و تلویزیون چیزی جز یک بلند گوی تبلیغاتی نیست. اینست که مردم به گیرنده های ماهواره ای پناه برند، ولی مذهب تحت تعقیب شان قرار دهد، وسایل را ضبط و جریمه اخاذی کند. اخیرا نیز مذهب با چکمه های آهنین ش وارد در قلمرو اینترنت شده است. چنان وحشت زده و هراسناک گردیده است که فراخوان نام نویسی کلیه سایتها را اعلام داشته است. البته که متخلفان تعقیب و به جرم اخلال و توطئه در براندازی حکومت و اشاعه ادبیات گمراه کننده و ضد اخلاقی دستگیر، محاکمه و مجازات شوند.

محال است که بحضور مطلق و بلامنازعه مذهب آگاه باشی، احساس خفگی و تنگی نفس نکنی. که احساس گوسفندی نکنی. مذهب که قدرت میشود همانند بختک بر تو فائق آید. هم بر زندگی خصوصی ات سلطه افکند و هم بر زندگی اجتماعی. فرد و افراد باید کردار و گفتارش را همراه سازد با قواعد و قوانین مذهبی. زمانی بود که اگر مرتکب گناهی میشدی، نوشیدنیهای سکر آور صرف میکردی و یا موی وزلف خود افشان میکردی و در زیر حجاب پنهان نمیداشتی، در برابر خدائی که بآن باور داشتی احساس گناه میکردی امید هم به بخشایش داشتی. اما امروز وای اگر گرفتار شوی تحت تاثیر نوشابه های سکر آور. باید که تازیانه های مهر و محبت اسلامی را بر گرده ات تحمل کنی تا بدانی که امر الهی چون و چرا پذیر نیست و ارتکاب گناه جرم است. ارتکاب گناه، قانون شکنی است. مذهب وقتی قدرت میشود. فرد را تحت اختیار خود میگیرد. اجتناب از گناه اجباری میشود. باین ترتیب مذهب اراده ازآد را از فرد میرباید و در انقیاد خود در آورد. وقتی مذهب سیاست میشود و قدرت. همه چیز تبدیل و تقلیل می یابد بیک چیز. هویت میشود مذهب. فرهنگ میشود مذهب. علم و صنعت و تکنولوژی میشود مذهب. در نتیجه انسانهائی که در تحت سلطه مذهب زندگی میکنند به انسانهای یک بعدی تبدیل میشوند. اجتناب از دیدن و شنیدن آنچه درست و راست است، میشود جزء سرشت انسانی، تنها تایید و حمد و ثنا است که از او انتظار میرود و باین ترتیب توانائی نفی و مقاومت در او کشته میشود. شکی نیست که چنین موجودی نزدیکتر بحیوان است تا بانسان.

اما تاریخ را باید دید که چگونه بقضاوت نشیند حکومت مذهب را. بر سرنگونی ا ش در اروپا پس از قرنها حکومت، شهادت دهد. شک و تردیدی نباید داشت که روزی نیز سلطه مذهب در کشور ما به پایان رسد. این یک پیش بینی پیامبرانه نیست بلکه یک ضرورت تاریخی ست. در دوران مدرن هم شاهد.فروریزی حکومتهای ایدئولوژیک در اروپای شرقی یکی پس از دیگری بوده ایم. کشور چین بقای خود را از طریق دور شدن از ایدئولوژی و تطبیق با نظام داد وستد جهانی، تامین و تبدیل بیک قدرت جهانی کرده است. آنچه که سرانجام نقطه پایان را بحکومت مذهب در کشور ما میگذارد، روشنایی و بینایی جمع است. زمانیکه مذهب بعنوان ملجاء و پناگاه از مذهب بعنوان قدرت سلطه جو در ذهن جامعه از یکدیگر متمایز شود و این فهم نیز که جایگاه مذهب خانه و کاشانه است نه بارگاه قدرت.

چیزیکه بیش از اینها حکومت مذهب را تهدید کند آنست که جمع از خرافات و خرافه پرستی دست شوید. ایمان به اصل و اصول را بر اجرای فروع ترجیح دهد. اولی بآزادسازی انجامد و دومی باسارت و بندگی. شک نیست که تغییرات از این نوع طولانی ست بلحاظ زمانی. کار امروز و فردا نیست. دو چیز این سرنوشت محتوم مذهب را تسریع خواهد کرد. هر چه حکومت مذهب طولانی تر شود تجربه آن تلختر گردد. جمع دیگر مجبور نیست از طریق استدلال های انتزاعی از خلسه مذهب بهوش آید. امروز بیش از همیشه، مذهب ماهیت شر زا و ستم پیشه خود را روشن ساخته است. هر جا که مذهب است خون است و خونریزی. قهر است و خشونت، تخریب است و ویرانی. قهر و خشونت مذهبی، دوست و دشمن، کوچک و بزرگ، پیرو جوان و یا زن و مرد نمی شناسد. مذهبی خون ریزد تا آخرین قطره خون خویش. اینست جهاد و شهادت. در مذهب، شهادت یعنی سعادت نهائی، یعنی زندگی ابدی در نابودی ست و در هیچ انگاری. اما زمانیکه جمع از رخوت مذهب بهوش آید، بر علیه بیرحمی و شقاوت مذهبی، بر علیه تخریب و خونریزی برخیزد. چه تعجب که در هیچ کشور مسلمانی هرگز جمعی بر علیه کشتار و سلاخی مسلمان علیه مسلمان بر نخواسته است و عملیات انتحاری را محکوم نکرده اند. روشن است که هنوز بواقعیت شهادت و پوچی آن بینا نشده اند. بهمین دلیل نیز هنوز بر آن باورند که اجرای فروع و احکام فقاهتی لازمه ی رستگاریست. اما زمانی که بینا شود بعدم نیاز خداوند بسجده و رکوع و ذکر دائمی، ستایش کند نه خدائی را که نیازمند حمد است و تسلیم و اطاعت و بندگی، بلکه خدائی که صلح و آشتی جوید نه جهاد و شهادت و خونریزی، آنزمان شتاب است بسوی آزادی و برقراری یک حکومت انسانی، بنام انسان برای انسان. حکومت دون شان مذهب است و ذات الهی. در برابر حکومت تاریکی و الهی، همیشه یک جنبش روشنگری بمنصه ظهور آمده است، جنبشی بر اساس نفی مذهب (قدرت) و مرگ و تاریکی که خوشآمد گوید بزندگی بعنوان چیزی خوب و دوست داشتنی. اینست حرف روشنایی.