جنگ با امریکا: تحصیل رضای خدا
جنگ با آمریکا
تحصیل
رضای خدا
چنین بنظر میرسد که رویای حکومت دین، درگیری با شیطان بزرگ ، آزادسازی جهان از یوغ "استکبار جهانی"، توسعه دین و نجات بشر، در حال رسیدن بمنصه ظهور است و واقعیتی انکار ناپذیر. شیطان بزرک با پای خود بسرزمین کربلا آمده است. حکومت طالبان را در سرزمین افغانستان برانداخت. ناوگان های هوا پیمابر خود را با بیش از ده هزار جنگنده و صدها بمب افکن در آبهای خلیج فارس مستقر ساخته است. پایگاههای خود را در سراسر آبهای دنیا بحال آماده باش در آورده است. از اینکه آمریکا در این منطقه حضور پیدا کرده اند، حکومت دین بخود میبالد و بنوبه خود آماده میشود که ضربات مهلک و کشنده ای بر شیطان بزرگ وارد آورد. میلیونها بسیجی آماده کارزار با دشمن است. لشگر های انتهاری در انتظار شهادت و سفر بسوی زندگی ابدی اند و هزاران قایق آماده حمله بقلب ناوگانهای آمریکائی. نیروهای ضربتی دین در منطقه را مجهز ساخته و همه جا از جمله لبنان و نوار غزه نظم موجود را بچالش طلبیده و ، گوشمالی کوچکی بشیطان بزرگ عواملش در منطقه، اسرائیل و اخیرا سازمان الفتح،داده است. دینداران قدرتمدار بر آنند که شیطان بزرگ را به تله انداخته و میتوانند گور او را درمنطقه بکنند. بویژه که بزودی حکومت دین به فن آوری غنی سازی هسته ای دست خواهد یافت که خود بر نگرانی شیطان بزرگ و یاران اروپائیش افزوده است.
آقای آیت اله جنتی یکی از فقهای بزرگ شورای نگهبان چندی پیش در خطبه نماز جمعه خطاب به نمازگزاران گفت که الان شیطان بزرگ نزدیک ما شده است و خود را در تیر رس ما قرار داده است. بعبارت دیگر، حضور شیطان بزرگ نه تنها محلی برای نگرانی دینداران حاکم نیست بلکه بآن خوشآمد هم میگویند. چرا که دینداران حرفه ای از جنگ و درگیری نمیتوانند رویگردان باشند. آگر ولایت فقیه جانشین امام است باید راه امام را رود. باید از بیعت با یزید امتناع ورزد، صرفنطر از نابرابری نیروها و برتری نظامی شیطان بزرگ، منطقه را باید بصحرای کربلا مبدل سازد. خون شهیدان کربلا بودند که دین را بارو و شکوفا ساختند. این وظیفه دینداران است که درخت سبز و تنومند دین را با خون شهدای جنگ با شیطان بزرگ، آبیاری سازند. دینداران حاکم بر آنند که شیطان بزرگ را به تله انداخته اند و میتوانند نیروهای او را در چند جبهه در گیر کنند و در همه جا بآن ضربات مهلک وارد آورند.
تردید نتوان داشت که استراتژی و تاکتیک حکومت دین اساسا آرمانیست. نه اینکه از محاسبات عقلانی مبنی بر سنجش سود و زیان حاصل از یک درگیری نظامی با بزرگترین قدرت جهانی سر باز زند، بلکه آنرا تابع دین میسازد. در منطق فقها و مجتهدین حاکم و کارگزاران تکنوکرات و بروکراتشان، کیفیت روابط خارجی و بین الملی را دین و منافع دینی تعین میکند نه منافع ملی. واضح است اگر ملت از روابط تنش آمیز و خصومت زا با قدرتهای جهانی رنج میبرد و هزینه های تحریمات اقتصادی را با رکود بازار، تورم روز افزون، بیکاری و کمبود مسکن و رشد و توسعه فقرو عقب ماندگی، میپرازد، زیان و خسارتهای گرانبارتری را در صورت درگیری با آمریکا باید تحمل کند.
اما منافع مادی در رهبری آرمانی و یا پیمودن راه انبیا و امامان دارای ارجحیت نیست. تخریب و ویرانی، کشتار مردم بیگناه در نتیجه بمبارانهای وحشتزای آمریکا، رهبران دیندار را دچار تشویش و نگرانی نمیکند. آنها خود را برنده جنگ با شیطان بزرگ میدانند. آمریکار را در محاصره نیروهای خود میبیند و دراین تصور که همه جا، در عراق، در لبنان، در فلسطین، در افغانستان نیروهای دشمن را بعجز و شکست خواهند کشید. حکومت دین خود را هم اکنون یک ابر قدرت منطقه ای میداند. دست نوازش بسر کشورهای کوچکتر میکشد و بکشورهای رقیب دندانهای تیز خود را نشان میدهد. اگر تاکنون تنش و روابط خصومت آمیزنقش اساسی را در تحکیم و تداوم حکومت دین بازی کرده است بمراتب اولی جنگ و در گیری. حکومت دین باتکیه بر شوق و اشتیاقی که در نیروهای دین برای جهاد و شهادت وجود دارد، وارد این کار زار میشود. بدون تردید فقیه ولی باخود میاندیشد زمانیکه امریکا پای بگریز بگذارد، حکومت دین پرچم عدالت و برابری را در سراسر دنیا باهتزاز در خواهد آورد.
آنچه این در گیری را هر چه بیشتر محتمل میسازد، محاسبات آمریکاست از نتایج لشکر کشی بعراق و افغانستان. دیگر در این تردیدی نیست که با این لشگر کشی نه تنها تروریسم را شکست نداده است بلکه دشمن دیرینه خود را به قدرتی تبدیل کرده است که همه جا سلطه اش را بچالش میکشد. آمریکا نیز خود را برحق میداند. حمله بعراق و افغانستان را یک عمل دفاعی میداند، دفاع از منافع و امنیت ملی ست اساس توجیه حضورش درمنطقه خاور میانه. تقویت حکومت دین با فروپاشی استبداد صدامی، کشورهای متحد آمریکا در منطقه را، مثل عربستان سعودی، مصر و اردن هاشمی و امیر نشینان خلیج فارس را نیز نگران و بسیار بدبین به قصد و نیت آمریکا ساخته است. بنا براین آمریکا نیز سودش را بر افزودن تنش و خصومت زا ساختن روابط میبیند. چرا که حفظ حکومتهای متحد در منطقه و آماده سازی آنها برای پذیرش یک درگیری نظامی، جزئی از استراتژی ایزوله ساختن ایران و سپس حمله بآن است.
بنظر چنین میرسد که دولت بوش نمیتواند دوران ریاست جمهوری خود را در حالی به پیایان رساند که حکومت دین در ایران درپیشروی و گسترش در منطقه است. و تقاضامند است که کلاب کشور های اتمی عضویت حکومت دین در ایران را نیز بپذیرند. چنین پبشرفتی را آمریکا در جهت عکس منافع خود میبیند. وظیفه خود میداند که که مانع رشد و نمو و توسعه قدرتی شود که خود در خلق آن با سرنگونی صدام درعراق و براندازی طالبان در افغنستان بوجود آورده است.اگر آمریکا تلاش خود را برای ایجاد خاورو میانه نوینی براساس دموکراسی غربی و اقتصاد بازار با شکست روبرو ببیند که در واقع نیز روبرو هست، حملات خود را از دریا و از هوا با هدف قرار دادن تسهیلات اتمی و بخشی از نیروهای پاسداران آغاز میکند. تخریب و ویرانی حاصل از این حمله ده ها سال جامعه ایران را بعقب می نشاند.
این ممکن است که یک پیروزی برای آمریکا محسوب گردد. ولی بعید است که آنرا شکست حکومت دین دانست. چرا که غایت دین نه صلح و پرستش دنیای مادی، بلکه مبارزه است در راه انبیا و وحدت با ذات الهی. فدای ملت در راه تحصیل رضای خدا یک وظیفه دینی ست. جنگ در راه خدا، دوری از مادی پرستی ست. بنابراین چه ترسی و واهمه ایست ازکشتارو تخریب و ویرانی، چرا که این ست پیروزی تحکیم و تداوم حکومت الهی. اگر زندگی ابدی با پایان این زندگی آغاز میشود، شهادت و نابودی میشود زندگی. حربه انتهار، نابودی خود بمنظور نابودی بسیاری دیگر، یک حربه دینی ست. این حربه است که حکومت دین را بخود غره ساخته و امیدوار که با بکار گیری آن در همه جبهه های درگیری، آمریکار را از منطقه فراری دهد. واضح است که در هر معامله ای اگر دوطرف فکر کنند که از آن سود و بهره میبرند، آن معامله باحتمال خیلی زیادی سر میگیرد.
.

<< Home